مبارک ترین عید از آن چشمان شما
مهربان ترین واژه آشنای لبان شما
امید که از کوچه که می گذرید خوش
کسی با شربت بیاید و بگوید: بفرما
***
تعطیلی دیگر آمد و من سرخوش و مستم
خوشا که باز دام دد و اداره و کار گسستم
بی غم و بی درد، شادان و شادمان آمدم
در کا فی نت چلچله، پای وبلاگم نشستم
یک بار دیگر مست شدم و مستانه نوشتم
هر چه توبه ی وبی بود، یکباره شکستم
وبلاگم را دیدم که چه غریب افتاده بود
تنها و بی کس، در گوشه ای وامانده بود
گفتمش: ای جان شیرین، چرا تنهایی
هنوز دلخور از چنگ ودندان رهایی؟!
گفت: دل چرخ گوشت است از دست زمانه
صد گل غصه در گلستانه زده است جوانه
ای شاهنشاه وبلاگ زنده رود، ای فردین
بیا و حال و روز کف کردگان نت را ببین
گفتم: باز کار آن که در کار گربه و سگ است
یا همان که گربه است و در هیبت پلنگ است؟
گفت: اینان که مردگان ایستاده در زمینند
بیچاره و اعوذ بالله من شیطان رجیمند
دلم داغدار یک لبخند مست و شیدایی است
اینجا همه گریه از درد و غم جدایی است
نفهمیدیم کی دوست و کی دشمن است اینجا
بالاخره شوهر خوب است یا بد است آیا؟
گفتم: آگاه باش که این پرسش را در عمل
می باید، بپرسی و بدانی و بفهمی ای عسل
از غصه هاشان،غصه نخور، همه فیلم است
کار، کار نا بکار همان شیطان رجیم است
ناله از هیچ و گریه و فغان، تز بلاگرهاست
ضجه می زند که دارد می میرد و تنهاست
تا تو را به وبلاگش کشاند و حظی کند
با حظ خود در دل تو هزار غصه نهد
گفت: چه کنم ای شاهنشاه خوبان، فردین
هزار وبلاگ غم سر راهم کرده کمین
گفتم: رندی کن و نگاه کن به آسمان نه زمین
راه شادی و رستگاری چیزی نیست جز این
این مرا باشد ترا نصحیت اولین و آخرین
همیشه به روی غم و درد لبخند بزن، نازنین